کاغذ پاره
برای کسی که هیچ وقت نبود...
من همان عاشق دلبا خته و رسوای جهانم... من همانم که وقتی با هزاران امید به سوی تو می آیم تنها لبخندی از وجود تو به من بخشش می شود... هیچ می دانستی که یک سال است که من در جستجوی تو هستم و تو... و تو تنها لذت اینکه کسی دوستت داشته باشد را حس می کنی... تو را قسم به... ع...ش...ق... علاقه...شدید...قلبیم را بپذیر... خدا را شکر که همه ی دعاهایم را مستجاب نکرد... شاید اگر همه شان مستجاب شده بود... الان در منجلابی فرو رفته بودم... آرام...آرام... من به تو نگاه می کردم تو به من... من با تو عشق می آموختم...تو به سادگی ام لبخند می زدی... من تو را با تمام وجود می تلبیدم... و تو فقط در کناره من بودی نه چیزی دیگر... حا لا که رفته ای... تو بگو اگر بعد از هزار سال چشمم افتاد به چشمانت... و دلم لرزید چه کنم؟ چقدر زیباست دیدن لبخندهایت بعد از این همه مدت... چقدر دلچسب است حس کردن بویی که از گذشته به مشامم می خورد... چقدر ..چقدرلذت بخش است حس کردن دست هایت... راستش را بخواهی همه چیز تو آرامش دارد... حتی... خیلی چیز هارا نمی شود فراموش کرد...عزیز من... خیلی چیز های کوچک را نمی شود فراموش کرد...
| Design By : Night Skin |
