کاغذ پاره
برای کسی که هیچ وقت نبود...
آسمان ابری و دلگرفته است ، دلم نیز مانند آسمان شده..... حال و هوای تنهایی به سراغم آمده و مثل همیشه چشمانم بهانه تو را میگیرند... میخواهم چند خطی از تو بنویسم ، اما قطره های اشکم بر روی صفحه کاغذ ریخته است و قلمم بر روی کاغذ خیس نمی نویسد.... فکرم از یادت بیرون نمیرود، دلم هوایت کرده است و همچنان از غم نبودنت اشک میریزم در انتهای این خیابان ...دلی است پر از درد... در انتهای این مسیر سبز پاییزی است غمگین... دل من وقتی در راه تو قدم گذاشت... انتهایی نداشت تصورت هنوز در ذهن من است... من همچنان به تو می اندیشم... دستانت را حس میکنم در میان دستانم... گرمای انگشتانت میان انگشتانم... چشمانم را باز می کنم... دستانم خالی است... خالی تر از همیشه... سرد است ....سرد تر از همیشه.... از گذشته تا هنوز دوستت دارم ...
دلم خواست ببینمش...دلم خواست ببوسمش... به ناچار به سراغ سجاده اش رفتم... بویش کردم...بوسیدمش... سر که بلند کردم... چشمانم نمناک شده بود... آن روزها هرگز باز نمی گردد...هرگز... به اندازه تمام اشکهای دنیا از نبودنش غمگینم یک کلمه جادویی شش حرفی که شما را به همه آرزوهایتان می رساند: خ و ا س ت ن! ستاره می گن خدا بهترین نعمت هاشو به بهترین بنده اش می ده... من که بهترین بنده اش نبودم... پس چرا خدا تو رو به من داد؟؟ ستاره حا لیا معجزه ی باران را باور کن و سخاوت را در چشم چمن زار ببین و محبت را در وروح نسیم که در این کوچه تنگ با همین دست تهی روز میلاد اقاقی ها را جشش می گیرد! خاک جان یافته است تو چرا سنگ شدی؟ تو چرا این همه دلتنگ شدی؟ باز کن پنجره را و بهاران را باور کن. فریدون مشیری نوشت من پاکنویس کردم خوشا در آرزویت جان سپردن خوشا از دوریت آرام مردن خوشادر دل به عشقت تکیه دادن خوشا تمام عمر عشقت را ستودن ستاره تازه دارم درد و رنج حس می کنم... تازه دارم می فهمم از دست دادن یعنی چی... حا لا دارم جای خالی دست های مادر بزرگ را حس می کنم... ستاره دشتها نام تو را می گویند... کوهها شعر مرا می خوانند... کوه باید شد و ماند رود باید شد و رفت دشت باید شد و خواند حمید مصدق نوشت من پاکنویس کردم وای باران....باران... شیشه پنجره را باران شست... از دل من اما...چه کسی نقش تو را خواهد شست...؟ برای تو می گوییم که وجودم با وجودت پیوند خورده..... ستاره عشق را از درخت بیاموز که هیچ وقت سایه اش را از سر هیزم شکن بر نمی دارد... عشق را از ماهی بیاموز چو از آبش بگیری خواهد مرد... عشق را از سیگار بیاموز با اینکه می دونه آخرش زیر پات لهش می کنی اما تا آخر عمرش باهات می سوزه... آخه چطوری دیگه بگم که دوست دارم ستاره
دلم خیلی گرفته... 
![]()
| Design By : Night Skin |

